آرامش

جاودانگی

اولین خواهشم از دوستانی که صدای بنده را می شنوند، اینه که زحمت بکشند، بلند شوند و یک فنجان چای برای خودشان بریزند.

سالیان زیادی برای من پرسش اساسی این بود که چرا یک شاعر بزرگی مثل حافظ در یکی از اشعار و غزلیات بسیار زیبای خودش، مدعی شده که:

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

آیا شخصی مثل حافظ مرگ را نمی شناخته؟

ساقی به نور باده برافروز جام ما            مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم           ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق     ثبت است بر جریده عالم دوام ما

دیوان حافظ – حافظ

وضعیت امروز ما با توجه به این همه حوادثی که از سر ما گذشته و می گذرد و خواهد گذشت، بیشتر همه گیر شدن و جامعه گیر شدن نا امیدی است. و نا امیدی از بی عشقی در جامعه تکثیر پیدا می کند.

مرگ یک امر طبیعی است، که به گاه خودش یا در بی گاه خودش رخ می دهد و در ید اختیار و قدرت انسان نیست. چرا که یک امر طبیعی است. و چنانچه مرگ را یک امر طبیعی بدانیم بر ما رنج و حرجی نخواهد بود.

آنچه سایه شوم و سیاه خود را بر جامعه ما می گستراند، سایه نا امیدی و بی اعتمادی نسبت به خود است. می گویند به خود اعتماد و امید داشته باشید، و به خدا ایمان. چرا که لازم نیست شما خدا را بدانید یا ببینید. چرا که اوست که شما را هم می داند و هم می بیند.

هله نومید نباشی که تو را یار براند      گرت امروز براند نه که فردات بخواند

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا   ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها     ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

دیوان شمس – مولوی

حامد شریعتی – زمستان 1398

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *