یک جرعه خوشبختی

روز جهانی کتاب کودک

یک جرعه خوشبختی امروز هم، اول اینکه امروز روز جهانی کتاب کودک هست و به خودمون که یک روز کودک بودیم و هنوز هم کودک درون داریم، و شاید ازش غافلیم، تبریک می گم. تبریک می گم به همه کسانی که کودکی خودشون رو، کودک منزلشون رو، فراموش نکردن و برای احساس خوشحالی و خوشبختی این کودکان، چه کودک خودمون، چه کودک اطرافیانمون، قدمی برمی دارن و کتاب مورد علاقه اشون رو از فضای مجازی یا بازار تهیه می کنن و با نوشیدنی و تماشای آسمون قشنگ، حتی تصور یک زمان و مکان دلخواه، با یه دنیا احساس لذت می خونن. یادمون باشه اگه برای کودک درون خودمون قدمی برنداریم احتمالا نمی تونیم برای کودک دیگران موثر و حامی باشیم. در روزگاری هستیم که به اشتباه سعی می شه همه از بدو تولد زود بزرگ بشن و تا میشه کودکی نکنن ولی عملا شاید به همین دلیل ساده آدمها تا بزرگسالی و حتی کهن سالی کارهای کودکانه می کنن و اختیار شخصیت و زندگیشون رو به دست کودک لجباز و بد قلق درونشون می دن.

شخصیت آدم سه جزء داره. بخش والد ما که حاوی پیامهای ضبط شده از باید و نبایدهاست،چارچوبها، عقاید و باورها و قوانین اتوماتیک و شاید شبه غریزی زندگی باشه. شاید این بخش مغز قدیم و اجدادی ما باشه. بخش دیگه اش بالغ و خرد ماست که حاوی تفکر، استدلال، سنجش و ارزیابی واقع بینانه و علمیه. این بخش خردورزی هم کارکرد مغز جدیدمونه. بخش سومش که کودک درونمونه می تونه کودکی لج باز، مطیع یا کودکی طبیعی، شاداب و مشتاق بازی و کنجکاو باشه. کودکی که همیشه دوست داشته چیزی رو بخونه یا بشنوه که مشتاقشه، نه مجبورش. شاید اگه به کتاب و مطلبی که مشتاقش باشیم گوش بدیم یا بخونیم، کنجکاوش باشیم و ازش لذت ببریم و خیلی خیلی بیشتر از گذشته کتاب و مطالب موثر بشنویم، بخونیم و کیف کنیم.

من این کتابها رو پیدا کردم، یاد کودکیهامون بخیر. دوست دارم همینطور که چایی می خورم و صدای گنجشکها و یاکریم ها رو در سکوت زیبای قرنطینگی (شیوع بیماری کرونا) می شنوم، یه قسمتیش رو با صدای بلند براتون بخونم.

رویای سگ کوچیک و بامزه ای به اسم جرقه، اینه که یه سگ پلیس باشه. شجاع، زرنگ و سریع. اون فکر می کنه همون چیزیه که نیروی پلیس به اون نیاز داره. اما یه مشکلی وجود داره. جرقه یه گوله پشمی سفید و بامزه و تو دل بروست. جرقه از صف طولانی قهرمانای سگهای نمایشی میاد. ولی پدر و مادرش دائم اونو از دنبال کردن رویاهاش دل سرد می کنن. اما وقتی جرقه می فهمه که چیزی که دنبالش هست اهمیتی نداره، بلکه اون چه می تونه انجام بده اهمیت داره، تصمیم گرفت تو مسابقه سگ پلیس خودش رو به دیگران ثابت کنه چون خودش که برای خودش ثابت شده هست.

اینهایی که گفتم برگرفته از کتاب «جرقه و دزد تاج جواهر نشان» ترجمه «نسرین نوش امینی» از مجموعه داستانها و ماجراهای خنده دار و آموزنده ان که دنبال کردنشون برای هر کودک درون و بیرون از خودمون یک جرعه خوشبختیه و سرگرم کننده و مفید.

سلمان فردوسی زاده – بهار 1399

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *